خط میخی نخستین خطی بود که برای نوشتن زبانی ایرانی به کار بسته شد. کهنترین نمونههای خط میخی را سومریان به کار میبردند، از این رو آن را ساخت این مردمان دانستهاند. اگرچه عبدالمجید ارفعی –عیلامشناس نامی- این نگره را سومریان پدیداورندگان این خط بودند نمیپذیرد. استدلال او این است که در خط میخی سومری هزوارش به کار رفتهاست و هزوارش نشان از وام گرفتن واژگانی از خط مادر دارد، پس میتوان نتیجه گرفت سومریان نخستین به کاربرندگان خط میخی نبودهاند. از دیگرسو نمونههایی از خط میخی در شهر سوخته و جیرفت دیدهشده که مینماید کهنتر از میخی سومری باشند؛ اگرچه هنوز بسیار زود است که در این باره سخنی گفتهشود ولی شاید سومریان نیز خط میخی را از مردمانی از درون پشتهٔ ایران به وام گرفته باشند.
پرسش تاکنون بیپاسخ قطعی دیگر دربارهٔ خط میخی، به خط میخی پارسی باستان بازمیگردد؛ داریوش بزرگ خود را ابداعکنندهٔ این خط میشناساند، ولی کتیبههایی از پیش از زمان داریوش یکم یافت شدهاست که این ادعای او را شکبرانگیز مینمایاند. سه گونه میتوان بدین رویداد نگریست؛ یا آن سنگنبشتهها به زمانی دیگر وابستهاند، یعنی برای نمونه سنگنبشتهٔ آرشام پس از مرگ او و شاید در زمان خود داریوش پدید آمده باشد، یا سخن داریوش ادعایی بیش نیست یا ما دربارهٔ عبارت ابداعکنندگی داریوش دچار لغزش شدهایم و برای نمونه داریوش میخواسته بگوید که او نخستین کسی بوده که بدین دبیره جایگاه دولتی و فراگیر دادهاست!
نمایش پستها با برچسب دبیره. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دبیره. نمایش همه پستها
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه
الفبای آرامی
آرامیها مردمانی سامینژاد بودند که در روزگاران باستان در بخش بزرگی از سوریه میزیستند. اینان هرگز در به دست آوردن دولتی مستقل و نیرومند به جایی نرسیدند، ولی بخشهایی از فرهنگ آنان نقشی کارساز در دیگر کشورها یافت. با برپایی امپراتوری هخامنشی به زبانی مشترک برای ارتباط میان همهٔ مردمان این پهنهٔ گسترده احساس میشد، پس آرامی را برگزیدند. در کنار زبان آرامی خط آرامی هم در جایگاه نمایشدهندهٔ این زبان کاربردی شد. خط آرامی از تبار خط فنیقی بود.
خط آرامی ساختاری همانند فنیقی داشت؛ در آن از واکهها خبری نبود و فاصلهٔ میان دو واژه را با یک نقطه یا یک خط مشخص میشد. همانگونه که اشارهشد به لطف برآمدن شاهنشاهی هخامنشی این الفبا از درهٔ سند و آسیای میانه تا شمال آفریقا و آسیای کوچک گشترش یافت و زبان اداری این دولت گردید.
در آینده اشکانیان برای نگارش زبان پارتی از این خط آرامی بهرهگرفتندئ و به زودی بهرهگیری از این خط در نوشتههای ایرانی گسترش فراوان یافت. در آینده هم برای نگارش سغدی و تخاری از این خط بهرهبرداری کردند.
هامدبیره هم -که خط توده در زمان ساسانیان بود- از این خط گرفته شدهاست. خط اوستایی نیز که در این دوره برای پاسخگویی به نیازهای آیینی و تلفظ درست واژگان اوستایی پدید آمد، مستقیم یا نامستقیم از این خط ریشه گرفتهبود. جالب است که بدانید که الفبای عبری هم- که زمانی برای نوشتن زبان پارسی به کار میرفته- متأثر از آرامیاست و به احتمال خط عربی هم با واسطه یا بیواسطه از این الفبا گرفته شدهاست.
الفبای آرامی نخستین
خط آرامی ساختاری همانند فنیقی داشت؛ در آن از واکهها خبری نبود و فاصلهٔ میان دو واژه را با یک نقطه یا یک خط مشخص میشد. همانگونه که اشارهشد به لطف برآمدن شاهنشاهی هخامنشی این الفبا از درهٔ سند و آسیای میانه تا شمال آفریقا و آسیای کوچک گشترش یافت و زبان اداری این دولت گردید.
در آینده اشکانیان برای نگارش زبان پارتی از این خط آرامی بهرهگرفتندئ و به زودی بهرهگیری از این خط در نوشتههای ایرانی گسترش فراوان یافت. در آینده هم برای نگارش سغدی و تخاری از این خط بهرهبرداری کردند.
هامدبیره هم -که خط توده در زمان ساسانیان بود- از این خط گرفته شدهاست. خط اوستایی نیز که در این دوره برای پاسخگویی به نیازهای آیینی و تلفظ درست واژگان اوستایی پدید آمد، مستقیم یا نامستقیم از این خط ریشه گرفتهبود. جالب است که بدانید که الفبای عبری هم- که زمانی برای نوشتن زبان پارسی به کار میرفته- متأثر از آرامیاست و به احتمال خط عربی هم با واسطه یا بیواسطه از این الفبا گرفته شدهاست.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه
خط کنونی ما
نام خطی که امروزه برای نوشتن زبان ما بیشترین کاربرد را دارد فارسی یا پارسی است. این را در آغاز این نوشتار گفتم تا نشان داده باشم که با این نامگذاری هیچ مشکلی ندارم و آن را درست میدانم. و چرا فارسیاست و عربی نیست، زیرا این خط ویژگیهایی دارد که برای زبان عربی معنا و کاربردی ندارد. پ، چ ،ژ، گ در زبان عربی کلاسیک مخرجی برای تلفظ ندارند. جز آن شیوهٔ نگارش فارسی با عربی همخوانی ندارد. ما از همزه بر یا زیر الف در آغاز واژگان بهره نمیبریم. همچنین در عربی هم از گذاشتن مد بر روی الف آغازین خبری نیست. دیگر آنکه شیوهٔ نگارش ک و ی در دو خط فارسی و عربی با هم یکسان نیست. همچنین در افزودههای این دو خط چو طسر و زیبر و پیش (ـــََـِـُــ) در فارسی و نیز اْ کاربردی ندارند.
ولی خوب اینها البته اختلافهایی خُردند، باید بپذیریم که این دو خط بسیار همسانند. (دربارهٔ تبارشناسی این خطها اندکی دیگر خواهم نوشت) به جز چهار حرف نام بردهشده در بالا و آن اختلافهای اندک دیگر همه چیز این دو خط به هم میماند. این همسانی سبب لغزشهایی هم شدهاست. برای نمونه برخی پنداشتهاند که این دو زبان فارسی و عربی از یک تبارند و گروهی کمخرد هم هر دو را یکی دانستهاند و شماری جاعل هم از این پای فراتر گذاشته فارسی را لهجهٔ نمیإانم چند دهم یا چند سدم زبان عربی خواندهاند! (این لغزش و غرضها البته ریشه در وامواژههای عربی در فارسی هم دارند که موضوع این جستار نیست) از اینها که بگذریم باید پذیرفت که خط فارسی بسیار عربیگراست. در گذشته هم من از کاستیهای این خط نالهها نمودهام. ولی اینجا باز به کوتاهی خواهم گفت که عربیگراست چون حرفهایی را که هیچ کاربردی در زبان فارسی ندارند بیدلیل نگاه میدارد؛ مانند ض که نه تنها هیچ کاربردی در فارسی ندارد در هیچ یک از زبانهای روی زمین- جز عربی و آلبانیایی- وجود ندارد و از این روی حتی زبان عربی را لغةالضاء خواندهاند. و اینکه این خط کنونی با این گرفتاریهایی که دارد باید این بار بیهوده را هم به دوش کشد که چه شود را من نمیدانم چه منطقی میتوان برایش یافت.
ولی چرا این دو خط اینچنین همساناند؟ زیرا تباری مشترک دارند. زیرا خط فارسی از خط عربی وام گرفته شدهاست. خوب اینجا شاید گروهی را خوش نیاید که عرب چه داشته که خط داشته باشد و ما که چنان تمدن بزرگی داشتهایم که نمیآمدیم از عرب خط وام بگیریم و چه و چه.
با احترام بسیار باید بگویم که این ارزیابی بیشتر از روی احساسات سوزان است تا از روی خرد. ۱۴۰۰ سال پیش ما شکست خوردیم و سرزمینمان به دست دشمن تازی افتاد(ه است!)؛ زبان ایرانگشایان تازی بود، دینشان تازی بود، خطشان تازی بود، شیوه و کردارشان تازی بود و همهٔ اینها را بر نیاکانمان تحمیل نمدند(/مینمایند!). ایرانی بسیار ریشه داشت که چون مصریان یکسره تازی نشد. با این همه از فاتحان عرب یادگارهایی بر جای ماندهاست چون انبوه وامواژگان تازی، بازماندهٔ دین تازی، برخی آیینهای تازی و البته خط تازی. چرا خط تازی!؟ چون هامدبیره یا همان خط پهلوی کاستیهایی داشت. دین جدید را هم خط تازی بود. تازیان هم در عرب نمودن ملتهای شکستخورده بس دراز دست بودند. گرفتن خط عرب آیا با این همه باز شگفت میماند؟
پارهای گرامیان بحثهایی دیگر را پیش کشیدهاند و یکی هم آنکه خط عرب در آغاز تازش به ایران یا صدر اسلام کوفی بودهاست و خط کوفی به گونهای دیگر نوشته میشد و ریخت دیگری داشت و ما ایرانیان از آن نسخ و تعلیق و جز آن را گرفتهایم. آری ما ایرانیان همواره در درازای تاریخ چیزی از بیگانه گرفته و آن را آراسته و پیراستهایم تا برازندهتر باشد و کاراتر. خط هم چنین بوده است؛ میخی را از عیلامیها وام گرفتیم و از آن وام میخی پارسی باستان را که کاملتر بود ساختیم. کوفی هم چنین داستانی داشتهاست. دیگر آنکه همریخت نبودن دو شیوهٔ نگارش از یک خط که دو تایی آن را نمیرساند. بدین میماند که که لاتین با شیوهٔ نگارش گوتیک را با لاتین رومی دو دبیرهٔ جدا بدانیم. این دربرگیرندهٔ خطهای عربی یا نیمه عربی پیش از اسلام و مربوط به عربهایی که در شمال عربستان و در همسایگی مرزهای ایران و روم جاگیر شدند هم میشود. جایی خواندم که ارجمندی نمونهای از خطهای اینان را آورده و از آنجا که این دبیرهها به خط عربی کنونی همسانی چندانی ندارند آنها را عربی ندانسته و از آنجا که بیشتر به پهلوی میماندند وام گرفته شده از پهلوی خواندهاست و نتیجهگیری نموده که خط عربی از دبیرهٔ پهلوی وام گرفته شدهاست. به دید من این لغزشی شگفتانگیز است. هم خط عربی و هم خط عربی هر دو از آرامی وام گرفته شدهاند و از دید تباری عربها و آرامیها هر دو سامی بودهاند، پس نزدیکی بیشتری با هم داشتهاند. خود این خط آرامی نوهٔ دبیرهٔ فنیقیاست و فنیقی پدر بسیاری از سامانههای نوشتار ابجد(مانند عربی و عبری و...) و الفبایی (مانند لاتین و یونانی و...) بودهاست. خود خط فنیقی هم دگرش یافتهٔ هیروگلیف مصری است.
به دیگر سخن پیوسته مردمان خط هم را وام گرفتهاند. همانگونه که هزار و اندی سال پیش ما این دبیره را از عربها وام گرفتیم دور نیست که چندی دیگر دبیرهای بهتر را جایگزین سازیم. و بهتر آن است که با دیدهٔ پیورز بر داشتههای و نداشتههایمان ننگریم، خط کنونی ما تبار ایرانی ندارد و هزار یک مشکل دارد که پیشتر گفتهام. از دیگرسو هزار سالی هست که نمایشدهندهٔ زبان پارسی و افتخارات ادبی این زبان است. اگر روزی خواستیم آن را کناری بنهیم با احترام و خاطرهای خوش کنارش خواهیم هشت.
ولی خوب اینها البته اختلافهایی خُردند، باید بپذیریم که این دو خط بسیار همسانند. (دربارهٔ تبارشناسی این خطها اندکی دیگر خواهم نوشت) به جز چهار حرف نام بردهشده در بالا و آن اختلافهای اندک دیگر همه چیز این دو خط به هم میماند. این همسانی سبب لغزشهایی هم شدهاست. برای نمونه برخی پنداشتهاند که این دو زبان فارسی و عربی از یک تبارند و گروهی کمخرد هم هر دو را یکی دانستهاند و شماری جاعل هم از این پای فراتر گذاشته فارسی را لهجهٔ نمیإانم چند دهم یا چند سدم زبان عربی خواندهاند! (این لغزش و غرضها البته ریشه در وامواژههای عربی در فارسی هم دارند که موضوع این جستار نیست) از اینها که بگذریم باید پذیرفت که خط فارسی بسیار عربیگراست. در گذشته هم من از کاستیهای این خط نالهها نمودهام. ولی اینجا باز به کوتاهی خواهم گفت که عربیگراست چون حرفهایی را که هیچ کاربردی در زبان فارسی ندارند بیدلیل نگاه میدارد؛ مانند ض که نه تنها هیچ کاربردی در فارسی ندارد در هیچ یک از زبانهای روی زمین- جز عربی و آلبانیایی- وجود ندارد و از این روی حتی زبان عربی را لغةالضاء خواندهاند. و اینکه این خط کنونی با این گرفتاریهایی که دارد باید این بار بیهوده را هم به دوش کشد که چه شود را من نمیدانم چه منطقی میتوان برایش یافت.
ولی چرا این دو خط اینچنین همساناند؟ زیرا تباری مشترک دارند. زیرا خط فارسی از خط عربی وام گرفته شدهاست. خوب اینجا شاید گروهی را خوش نیاید که عرب چه داشته که خط داشته باشد و ما که چنان تمدن بزرگی داشتهایم که نمیآمدیم از عرب خط وام بگیریم و چه و چه.
با احترام بسیار باید بگویم که این ارزیابی بیشتر از روی احساسات سوزان است تا از روی خرد. ۱۴۰۰ سال پیش ما شکست خوردیم و سرزمینمان به دست دشمن تازی افتاد(ه است!)؛ زبان ایرانگشایان تازی بود، دینشان تازی بود، خطشان تازی بود، شیوه و کردارشان تازی بود و همهٔ اینها را بر نیاکانمان تحمیل نمدند(/مینمایند!). ایرانی بسیار ریشه داشت که چون مصریان یکسره تازی نشد. با این همه از فاتحان عرب یادگارهایی بر جای ماندهاست چون انبوه وامواژگان تازی، بازماندهٔ دین تازی، برخی آیینهای تازی و البته خط تازی. چرا خط تازی!؟ چون هامدبیره یا همان خط پهلوی کاستیهایی داشت. دین جدید را هم خط تازی بود. تازیان هم در عرب نمودن ملتهای شکستخورده بس دراز دست بودند. گرفتن خط عرب آیا با این همه باز شگفت میماند؟
پارهای گرامیان بحثهایی دیگر را پیش کشیدهاند و یکی هم آنکه خط عرب در آغاز تازش به ایران یا صدر اسلام کوفی بودهاست و خط کوفی به گونهای دیگر نوشته میشد و ریخت دیگری داشت و ما ایرانیان از آن نسخ و تعلیق و جز آن را گرفتهایم. آری ما ایرانیان همواره در درازای تاریخ چیزی از بیگانه گرفته و آن را آراسته و پیراستهایم تا برازندهتر باشد و کاراتر. خط هم چنین بوده است؛ میخی را از عیلامیها وام گرفتیم و از آن وام میخی پارسی باستان را که کاملتر بود ساختیم. کوفی هم چنین داستانی داشتهاست. دیگر آنکه همریخت نبودن دو شیوهٔ نگارش از یک خط که دو تایی آن را نمیرساند. بدین میماند که که لاتین با شیوهٔ نگارش گوتیک را با لاتین رومی دو دبیرهٔ جدا بدانیم. این دربرگیرندهٔ خطهای عربی یا نیمه عربی پیش از اسلام و مربوط به عربهایی که در شمال عربستان و در همسایگی مرزهای ایران و روم جاگیر شدند هم میشود. جایی خواندم که ارجمندی نمونهای از خطهای اینان را آورده و از آنجا که این دبیرهها به خط عربی کنونی همسانی چندانی ندارند آنها را عربی ندانسته و از آنجا که بیشتر به پهلوی میماندند وام گرفته شده از پهلوی خواندهاست و نتیجهگیری نموده که خط عربی از دبیرهٔ پهلوی وام گرفته شدهاست. به دید من این لغزشی شگفتانگیز است. هم خط عربی و هم خط عربی هر دو از آرامی وام گرفته شدهاند و از دید تباری عربها و آرامیها هر دو سامی بودهاند، پس نزدیکی بیشتری با هم داشتهاند. خود این خط آرامی نوهٔ دبیرهٔ فنیقیاست و فنیقی پدر بسیاری از سامانههای نوشتار ابجد(مانند عربی و عبری و...) و الفبایی (مانند لاتین و یونانی و...) بودهاست. خود خط فنیقی هم دگرش یافتهٔ هیروگلیف مصری است.
به دیگر سخن پیوسته مردمان خط هم را وام گرفتهاند. همانگونه که هزار و اندی سال پیش ما این دبیره را از عربها وام گرفتیم دور نیست که چندی دیگر دبیرهای بهتر را جایگزین سازیم. و بهتر آن است که با دیدهٔ پیورز بر داشتههای و نداشتههایمان ننگریم، خط کنونی ما تبار ایرانی ندارد و هزار یک مشکل دارد که پیشتر گفتهام. از دیگرسو هزار سالی هست که نمایشدهندهٔ زبان پارسی و افتخارات ادبی این زبان است. اگر روزی خواستیم آن را کناری بنهیم با احترام و خاطرهای خوش کنارش خواهیم هشت.
۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه
آسیبشناسی جایگزینی دبیره- بخش پایانی
نگرانی دیگری که بیش از همه هم برایم آزارندهاست گونهٔ خط آینده و از آن مهمتر سامانهٔ نگارش آن است. بخش نخست را برای جای دیگر میگذاریم؛ همین را بگویم که بحثش پیرامون این است که خط آینده چه باشد؟لاتین، سیریلیک، اوستایی یا...؟ اینجا به چگونگی نگارش خط مورد نظر میپردازیم.
بگذارید بیشتر داستان را باز کنم. سه کشور جهان زبان رسمیشان فارسیاست، ایران، افغانستان و تاجیکستان. تاجیکان امروز فارسی را با خط سیریلیک مینویسند. میماند ایران و افغانستان که همچنان از دبیرهٔ عربی بهره میگیرند. جنبشهایی البته در تاجیکستان امروز به راه است که می کوشد خط پیشین را دوباره به کار بندد، ولی خوب دست کم فرهیختگان این سرزمین با خط عربی آشنایند. بگذریم؛ منظور من از سامانهٔ نگارش چیست؟ ببینید فرض بگیریم که بخواهیم خط لاتین را برگزینیم. خوب یک واژه را چگونه میخواهیم با این خط نمایش دهیم؟ برای نمونه نام خسرو را داشته باشید، خوب می خواهیم این نام را به لاتین بنویسیم، ولی لهجه میٱواند بر نگارش این نام اثر گذار باشد. اگر یک تهرانی بخواهد این نام را به لاتین بنویسد به فراخور لهجهاش چنین خواهد نوشت:
Xosro
یک افغان چنین مینویسد:
Xusraw
و یک ایرانی که در جنوب ایران میزید خواهد نوشت:
Xosrow
خوب سنجه کداماست؟ میتوانم دهها نمونه از این دست بیاورم. ولی چون میانگارم که منظورم را توانسهام روشن کنم به دلمشغولیهای دیگر میپردازم. ما در گذشته آوایی مستقل برای خو داشتهایم ولی امروزه مینویسیم خواب و میخوانیم خاب. خوب اکنون چنین واژهای را با خط نوین چگونه خواهیم نوشت؟ میگویید همان خاب خوباست؟ میگویم نه زیرا نخست چارچوب کهن فارسی را آزردهایم و دیگر آنکه دچار اختلاف معنایی خواهیم شد. برای نمونه خواستن و خاستن را ما یکگونه تلفظ میکنیم ولی دو معنای گونهگون دارند که تنها از راه شیوهٔ نگارش از این اختلاف معنایی آگاه میشویم. زمانی کسروی پیشنهاد داد که واژگان را کم کنیم تا زبان ساده شود و خو را هم خ بنویسیم. امروز دست کم من بر این باورم که داشتن واژگانی چند برای یک معنا بالندگی و توان زبان را خواهد افزود و راه را برای پدید آوردن صنعتهای ادبی چون چامهسرایی هموار خواهد نمود. از این که بگذریم در برخی گویشها و لهجهها آمیزهٔ خو هنوز هم کاربرد دارد، با حذف آن به اصالت گویشهای فارسی بیحرمتی خواهیم نمود. ولی چاره چیست؟ از من بپرسید میگویم این ترکیب خو را در خط تازه هم به کار بریم، ولی خوب گله آنگاه این خواهد بود که پس آن سادگی و آسانی خط چه خواهد شد؟
راه همواری در پیش نخواهیم داشت. امروزه ما تنها تلفظ یک ز را داریم ولی گرفتار چهار گونه ز هستیم: ز، ذ، ض و ظ. دو تای پسین را با خشنودی به دور خواهیم انداخت. ز هم که داریم، ولی ذ چه میشود؟ امروزه آوای ذ در فارسی معیار کاربردی ندارد ولی در گذشته چنین نبودهاست. نخست آنکه کاربرد ذ به کل از میان نرفتهاست. برای نمونه برخی لر زبانان جنوب به دود میگویند دیذ. وانگهی این ذ مردهریگ پارسی کهناست و بودنش از به لغزش افتادن معنایی جلوگیری میکند، برای نمونه در دو بن گذار و گزار. چه باید کرد؟ به سادگی بیندیشیم یا تندرستی؟
شاید بگویید افغانستان و تاجیکستان و فلان شهرستان دور از تهران به ما چه؟ همان فارسی تهرانی را معیار بگیریم و دیگران را بگذاریم! من میگویم که دگرگونی خودسرانه و خودخواهانه خط فارسی بیدر نگرداشتن دیگر پارسیزبانان جهان خیانتی بس بزرگ است. فلات ایران همینگونه هم کم دچار چندپارگی فرهنگی-سیاسی نشدهاست. مباد که روزی ایرانی و افغان چون بیگانگان به هم بنگرند. مباد که مردهریگ زبانی دیگر مردمان ایرانی قربانی آسودهجویی و سرسریبینی ما شود. تغییر دبیره باید در نظر داشتن همهٔ سرزمینهای پارسیزبان و به گونهای هماهنگ و سراسری و آرام انجام پذیرد، جز آن باشد همین دبیرهٔ عربی ناقص و بیمار دست کم یگانگی مردمان ایرانی را بهتر پاس خواهد داشت.
بگذارید بیشتر داستان را باز کنم. سه کشور جهان زبان رسمیشان فارسیاست، ایران، افغانستان و تاجیکستان. تاجیکان امروز فارسی را با خط سیریلیک مینویسند. میماند ایران و افغانستان که همچنان از دبیرهٔ عربی بهره میگیرند. جنبشهایی البته در تاجیکستان امروز به راه است که می کوشد خط پیشین را دوباره به کار بندد، ولی خوب دست کم فرهیختگان این سرزمین با خط عربی آشنایند. بگذریم؛ منظور من از سامانهٔ نگارش چیست؟ ببینید فرض بگیریم که بخواهیم خط لاتین را برگزینیم. خوب یک واژه را چگونه میخواهیم با این خط نمایش دهیم؟ برای نمونه نام خسرو را داشته باشید، خوب می خواهیم این نام را به لاتین بنویسیم، ولی لهجه میٱواند بر نگارش این نام اثر گذار باشد. اگر یک تهرانی بخواهد این نام را به لاتین بنویسد به فراخور لهجهاش چنین خواهد نوشت:
Xosro
یک افغان چنین مینویسد:
Xusraw
و یک ایرانی که در جنوب ایران میزید خواهد نوشت:
Xosrow
خوب سنجه کداماست؟ میتوانم دهها نمونه از این دست بیاورم. ولی چون میانگارم که منظورم را توانسهام روشن کنم به دلمشغولیهای دیگر میپردازم. ما در گذشته آوایی مستقل برای خو داشتهایم ولی امروزه مینویسیم خواب و میخوانیم خاب. خوب اکنون چنین واژهای را با خط نوین چگونه خواهیم نوشت؟ میگویید همان خاب خوباست؟ میگویم نه زیرا نخست چارچوب کهن فارسی را آزردهایم و دیگر آنکه دچار اختلاف معنایی خواهیم شد. برای نمونه خواستن و خاستن را ما یکگونه تلفظ میکنیم ولی دو معنای گونهگون دارند که تنها از راه شیوهٔ نگارش از این اختلاف معنایی آگاه میشویم. زمانی کسروی پیشنهاد داد که واژگان را کم کنیم تا زبان ساده شود و خو را هم خ بنویسیم. امروز دست کم من بر این باورم که داشتن واژگانی چند برای یک معنا بالندگی و توان زبان را خواهد افزود و راه را برای پدید آوردن صنعتهای ادبی چون چامهسرایی هموار خواهد نمود. از این که بگذریم در برخی گویشها و لهجهها آمیزهٔ خو هنوز هم کاربرد دارد، با حذف آن به اصالت گویشهای فارسی بیحرمتی خواهیم نمود. ولی چاره چیست؟ از من بپرسید میگویم این ترکیب خو را در خط تازه هم به کار بریم، ولی خوب گله آنگاه این خواهد بود که پس آن سادگی و آسانی خط چه خواهد شد؟
راه همواری در پیش نخواهیم داشت. امروزه ما تنها تلفظ یک ز را داریم ولی گرفتار چهار گونه ز هستیم: ز، ذ، ض و ظ. دو تای پسین را با خشنودی به دور خواهیم انداخت. ز هم که داریم، ولی ذ چه میشود؟ امروزه آوای ذ در فارسی معیار کاربردی ندارد ولی در گذشته چنین نبودهاست. نخست آنکه کاربرد ذ به کل از میان نرفتهاست. برای نمونه برخی لر زبانان جنوب به دود میگویند دیذ. وانگهی این ذ مردهریگ پارسی کهناست و بودنش از به لغزش افتادن معنایی جلوگیری میکند، برای نمونه در دو بن گذار و گزار. چه باید کرد؟ به سادگی بیندیشیم یا تندرستی؟
شاید بگویید افغانستان و تاجیکستان و فلان شهرستان دور از تهران به ما چه؟ همان فارسی تهرانی را معیار بگیریم و دیگران را بگذاریم! من میگویم که دگرگونی خودسرانه و خودخواهانه خط فارسی بیدر نگرداشتن دیگر پارسیزبانان جهان خیانتی بس بزرگ است. فلات ایران همینگونه هم کم دچار چندپارگی فرهنگی-سیاسی نشدهاست. مباد که روزی ایرانی و افغان چون بیگانگان به هم بنگرند. مباد که مردهریگ زبانی دیگر مردمان ایرانی قربانی آسودهجویی و سرسریبینی ما شود. تغییر دبیره باید در نظر داشتن همهٔ سرزمینهای پارسیزبان و به گونهای هماهنگ و سراسری و آرام انجام پذیرد، جز آن باشد همین دبیرهٔ عربی ناقص و بیمار دست کم یگانگی مردمان ایرانی را بهتر پاس خواهد داشت.
۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه
آسیبشناسی جایگزینی دبیره- بخش یکم
دوستان و خوانندگانی که نوشتههای مرا چه در این تارنگار و چه در دیگرجایها دنبال کرده و یا گذرا خواندهاند از دلبستگیها و دغدغههای من دربارهٔ خط و سامانهٔ نوشتاری زبان پارسی آگاهند. پیشتر دربارهٔ زیانهای این خط کنونی به گستردگی سخن راندهام و در این جایگاه از سخن بیشتر پیرامون این جستار پرهیز میکنم. ولی آنچه مرا به نگارش این چند سطر واداشتهاست نگرانیهاییاست که دگرگونی احتمالی این خط درآینده و شیوهٔ این دگرش مرا به خود سرگرم داشتهاست. از روزگار فتحعلی آخوندزاده که بحث تغییر خط پیش آمد تا به امروز از زیانهای فراروی این کار سخنها گفتهاند. میکوشم چند نمونه از این زیانهای احتمالی را بر شمرم و پیرامونش دیدگاه خودم را طرح نمایم
یکی از این زیانها را بیگانگی پارسیزبانان را با اسلام، قرآن و متنهای عربی دیگر در آیندهٔ تغییر خط از عربی به هر دبیرهٔ دیگری برشمردهاند. بسیار خوب؛ نخست آنکه آماج تغییر خط نباید دغدغههای دینی کسان باشد. امروز دیگر توده و نیز سرآمدان فرهنگ ایرانی کمابیش پذیرفتهاند که دین جستاریاست بسیار شخصی و به دید من شخصیترین چیزهاست. آماج تغییر خط آسان نمودن آموختن زبان و خواندن و نوشتن به پشتوانهٔ آن یاریرساندن به بالندگی مردماناست. دیگر آنکه دوست داریم خطی بهتر داشته باشیم تا زبانمان را از آسیبهایی که این خط ناهمخوان با ساختار زبانیمان بدان وارد آورده را جبران نماییم. از اینکه بگذریم این سخن به دیدگاه خودپرستانه و توسعهجویانهٔ اسلامیستها بازمیگردد که آرزویشان ایناست که درِ سازمان ملل متحد هم تخته شود و جای آن سازمان امت اسلام بنیاد شود! یا اعلامیهٔ حقوق بشر را خوراک آب و آتش سازند و شریعت محمدی را جایگزینش! گیریم که دلمان برای سرفرازی اسلام بتپد- که انشالله میتپد- مگر ترکیه که دهها سال است خطش لاتینی شده و از آن بدتر دولتی لائیک از زمان کمال مصفی کوشیده تا رنگ اسلام را از دولت آن کشور بزداید اکنون یکی از باورمندترین مردمان مسلمان جهان را ندارد؟ چه شدهاست؟ دیگر ترکها یارای خواندن متنهای پیشرو و ابدی-ازلی اسلامی را ندارند و دیگر سر به سوی جزیرةالعرب نمیسایند؟ خدای را سپاس که امروزه مسلمانان جهان از چینینویس گرفته تا سیریلیکنویس و لاتیننویس روز به روز با بانگ تکبیر بلندتر بر بلندای گلدستههایشان میافزایند! و مگر آن مرحوم مغمور میکائیل بنییعقوب!!!(مایکل جکسن را عرض میکنم پس از مشرف شدنش به خواند شهادتین!) که حتا نمیدانست واژهٔ مقدس الله را چگونه به عربی مینویسند به تلاوت قرآن مفتخر نشد!؟
از پیروان دین مبین که بگذریم گروهی این سخن را پیش میکشند که دگرگونی دبیره پارسیزبانان را در خواندن و درک متنهای پدرانمان ناتوان سازد. این سخن برخلاف آن پرسمان دینی پیشین حرف حساب است. اگر در ترکیه خط را عوض نمودند و صدایشان هم درنیامد، خوب برای این بود که عثمانیها نه متنهای چندانی داشتند و نه تاریخ ذکرکردنیای. (بماند که اگر خط را هم عوض نمیکردند با دستکاریهای شگفتی که در زبان ترکی کردند دیگر دور میدانم که ترکها بتوانند زبان نیاکانشان را هم به سادگی بفهمند) چاره چیست؟
اگر خط را دگرگونه سازیم با متنهای کهن زبان فارسی چه کنیم؟ دگرگون نکنیم با آسیبهایی که این خط به زبانمان رسانده و میرساند چه کنیم؟ خوب راستش را بخواهید همین خط کنونی هم آن دبیرهٔ دیروز نیست. چه بسا اگر برای نمونه مولوی از گور برخیزد و نگاهی به روزنامههای نداشتهٔ امروز ایران بیندازد در خواندنش به تته و پته بیفتد! این کوتهنوشته جای آن ندارد که به این تغییرات بپردازیم، همین اندازه بگویم که در آینده هم تغییراتی در راه است. آنچنانکه دیروز کاوس مینوشتند و امروز کاووس، دور نیست که کسری و مصطفی امروزی هم در آینده کسرا و مصطفا نوشته شوند. ولی پاسخ آن پرسش نخستینی که طرح نمودم به دید من جز این نیست که در زمانی که خط آینده مشخص شد گروهی کمر به برگرداندن متنهای کهن به دبیرهٔ نوین بندند. البته ناگفته نماند که هرگونه دگرگونیای باید به نرمی و آهستگی انجام پذیرد و نه شتابزده.
یکی از این زیانها را بیگانگی پارسیزبانان را با اسلام، قرآن و متنهای عربی دیگر در آیندهٔ تغییر خط از عربی به هر دبیرهٔ دیگری برشمردهاند. بسیار خوب؛ نخست آنکه آماج تغییر خط نباید دغدغههای دینی کسان باشد. امروز دیگر توده و نیز سرآمدان فرهنگ ایرانی کمابیش پذیرفتهاند که دین جستاریاست بسیار شخصی و به دید من شخصیترین چیزهاست. آماج تغییر خط آسان نمودن آموختن زبان و خواندن و نوشتن به پشتوانهٔ آن یاریرساندن به بالندگی مردماناست. دیگر آنکه دوست داریم خطی بهتر داشته باشیم تا زبانمان را از آسیبهایی که این خط ناهمخوان با ساختار زبانیمان بدان وارد آورده را جبران نماییم. از اینکه بگذریم این سخن به دیدگاه خودپرستانه و توسعهجویانهٔ اسلامیستها بازمیگردد که آرزویشان ایناست که درِ سازمان ملل متحد هم تخته شود و جای آن سازمان امت اسلام بنیاد شود! یا اعلامیهٔ حقوق بشر را خوراک آب و آتش سازند و شریعت محمدی را جایگزینش! گیریم که دلمان برای سرفرازی اسلام بتپد- که انشالله میتپد- مگر ترکیه که دهها سال است خطش لاتینی شده و از آن بدتر دولتی لائیک از زمان کمال مصفی کوشیده تا رنگ اسلام را از دولت آن کشور بزداید اکنون یکی از باورمندترین مردمان مسلمان جهان را ندارد؟ چه شدهاست؟ دیگر ترکها یارای خواندن متنهای پیشرو و ابدی-ازلی اسلامی را ندارند و دیگر سر به سوی جزیرةالعرب نمیسایند؟ خدای را سپاس که امروزه مسلمانان جهان از چینینویس گرفته تا سیریلیکنویس و لاتیننویس روز به روز با بانگ تکبیر بلندتر بر بلندای گلدستههایشان میافزایند! و مگر آن مرحوم مغمور میکائیل بنییعقوب!!!(مایکل جکسن را عرض میکنم پس از مشرف شدنش به خواند شهادتین!) که حتا نمیدانست واژهٔ مقدس الله را چگونه به عربی مینویسند به تلاوت قرآن مفتخر نشد!؟
از پیروان دین مبین که بگذریم گروهی این سخن را پیش میکشند که دگرگونی دبیره پارسیزبانان را در خواندن و درک متنهای پدرانمان ناتوان سازد. این سخن برخلاف آن پرسمان دینی پیشین حرف حساب است. اگر در ترکیه خط را عوض نمودند و صدایشان هم درنیامد، خوب برای این بود که عثمانیها نه متنهای چندانی داشتند و نه تاریخ ذکرکردنیای. (بماند که اگر خط را هم عوض نمیکردند با دستکاریهای شگفتی که در زبان ترکی کردند دیگر دور میدانم که ترکها بتوانند زبان نیاکانشان را هم به سادگی بفهمند) چاره چیست؟
اگر خط را دگرگونه سازیم با متنهای کهن زبان فارسی چه کنیم؟ دگرگون نکنیم با آسیبهایی که این خط به زبانمان رسانده و میرساند چه کنیم؟ خوب راستش را بخواهید همین خط کنونی هم آن دبیرهٔ دیروز نیست. چه بسا اگر برای نمونه مولوی از گور برخیزد و نگاهی به روزنامههای نداشتهٔ امروز ایران بیندازد در خواندنش به تته و پته بیفتد! این کوتهنوشته جای آن ندارد که به این تغییرات بپردازیم، همین اندازه بگویم که در آینده هم تغییراتی در راه است. آنچنانکه دیروز کاوس مینوشتند و امروز کاووس، دور نیست که کسری و مصطفی امروزی هم در آینده کسرا و مصطفا نوشته شوند. ولی پاسخ آن پرسش نخستینی که طرح نمودم به دید من جز این نیست که در زمانی که خط آینده مشخص شد گروهی کمر به برگرداندن متنهای کهن به دبیرهٔ نوین بندند. البته ناگفته نماند که هرگونه دگرگونیای باید به نرمی و آهستگی انجام پذیرد و نه شتابزده.
۱۳۸۶ شهریور ۲۱, چهارشنبه
نگاهی به پُرسمانِ خط- بخش پایانی
در بخشهای پیشین این جستار نوشتم که ما همواره خطهای دیگران را گرفته،آن را پیراسته و آراستهایم و برای نوشتن زبان خود از آن بهرهبردهایم. دبیرع عربی هم در شمار همین خطهاست. ولی این خط کاستیهای بسیاری داشته و دارد که بدانها به کوتاهی در سخن از سامانه ابجد یادکردم. در اینجا این کاستیها رابیشتر بازخواهمکرد. بزرگترین کاستی این دبیره پوشش ندادن صدادارهای کوتاه زبان فارسی ، زیر و زبر و پیش (ــِـَـُـ) میباشد. میدانیم که در زبان پارسی کنونی شش صدادار داریم، سه کوتاه - که یاد کردیم- و سه بلند آ-ای-او. شاید بگویید که ما سه نماد ِ ُ َ را برای نمایش این آواهای کوتاه داریم، ولی راستی ایناست که نمادهای یادشده کاربردی نیستند. تنها بیانگارید که من میخواستم این نوشتار را صداگذاری کنم! کاری پُررَنج و شکنجهمانند! اینچنین دانستن معنای بسیاری واژگان به جز با کاربرد آن در جمله آشکار نمیشود. برای نمونه هنگامی که واژه ببر را کسی میخواند باید به زمینه کاربرد آن و جایگاه آن در جمله نگاه کند تا دریابد این بَبر است یا بـِبَر یا بـِبُر! اگر چه گاه بی نگریستن به جملههای پس و پیش آن جمله دانستن معنا و تلفظ درست یک واژه شدنی نیست. برای نمونه در جمله این کاغذ را ببر دریافت اینکه خواست بُریدن کاغذ است یا بُردن آن بیآوانگاری یا بررسی جملههای پس و پیش ناشدنیاست
از دشواریهای آوانگاری که درگذریم یکی از بزرگترین گرفتاریهای این خط داشتن حرفهای بیهودهایاست که کاربردی در زبان فارسی ندارند. پیشتر به این اشارهای گذرا کردم. ببینید زمانی که ما این دبیره را از عربها وامگرفتیم حرفهای کاربردی آن برای زبان پارسی آن زمان اینها بودند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ذ،ر،ز،ژ،س،ش،غ،ف،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در واگشت آوایی زبان پارسی در گذار از سدهها شماری از این آواها دگرش یافتهاند،جایگزینشده و یا کنار گذاشتهشدهاند. امروز ذ در زبان ما به جز در برخی لهجهها و گویشها کاربردی ندارد و ما آن را ز میخوانیم، اگر چه در گذشته واتی پرکاربرد بودهاست. همچنین غ نیز باز به جز در برخی گویشها و لهجهها دیگر خواندهنمیشود و جای آن را آوای ق گرفته است. پس حرفهای کاربردی کنونی این خط امروزه اینهایند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ر،ز،ژ،س،ش،ف،ق،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در این میان ما حرفهای افزوده و بیکاربردی داریم که گرفتاریای بیش نیستند چه که چند حرف را ما با یک آوا میخوانیم،س،ص،ث هر سه س خواندهمیشوند،ت و ط هر دو ت،ح و ع هر دو ه؛ ز،ذ،ض،ظ هر چهار ز و غ و ق هم هر دو ق خواندهمیشوند. بیشتر این حرفهای افزوده کاربردی در زبان پارسی ندارند و بیشتر ویژه وامواژگان تازیند. گاه برخی واژگان تازی را گویا به بهانه جُدایش از واژههای همریخت و ناهممعنا با آن با این حرفهای بیگانه نوشتهاند،برای نمونه شصت برای جدایش با شست(انگشت شست) و صد را برای جدایش با واژه تازی سد. برخی واژگان نیز به انگیزههای ناآشکار (شاید آگاهی پایین یا گرایش به عربی) با این حرفها نوشتهشدهاند، برای نمونه طپش و طوفان و طهران به جای تپش و توفان و تهران. در این میان غ حرفی است که در هر دو زبان تازی و پارسی واژگانی بدان نوشتهشدهاند ولی امروزه همانگونه که در بالا گفتم بیشتر آن را به آوای ق میخوانند. خود این نیز پیشینه پارسی ندارد ولی گاه در برخی واژگان پارسی جابازکرده که بیشتر میوه گرایش آوای ک به ق است، همانند قهرمان که در بُنیاد کهرمان بودهاست. در گذشته(روزگار پهلوی) کوششهایی برای کنار گذاشتن این حرفهای بیهوده از خط فارسی انجامگرفت که با بدبختی به جایی نیانجامید
اینچنین از کاستیهای این خط کنونی آگاه میشویم. ولی چاره کار چیست؟ نخستین چاره پیش رو بهسازی این خط است. ولی آیا این شدنیاست؟ گیریم که حرفهای بیکاربرد را سرانجام توانستیم کنار بگذاریم، آیا آنگاه دیگر دشواریای پیش رو نیست؟ برخی پیشنهاد بهسازیای مانند آنچه برای نوشتن کردی با خط عربی نمودهاند را طرح میکنند. برای نمونه به جای آنکه بنویسیم آریوبرزن بنویسیم ئاریًوبهرزهن. خوب این پیشنهاد خوبیاست ولی خوب همه گره را از کار خط ما نمیگشاید. چسبیدهنویسی این دبیره خود دردسری بزرگاست. ببینید حرفهای الفبای عربی بسته به جایگاهشان در واژه ریختشان دگرشمییابد. برای نمونه غ را بنگرید: در آغاز واژه غ در میان واژه غ و در پایان واژه بسته به حرف پیش از خود غ یا غ نوشتهمی شود. به دیگر سخن یک حرف این دبیره ریختهای گوناگونی دارد که باید همه آنها را آموخت. آنگاه داستان در اینجا به پایان نمیرسد چه که در چسباندن یا نچسباندن این حرفها هم قانونهایی هست. برای نمونه د به حرف پیش از خود میچسبد و به حرف پس از خود نه! چه رنجی میکشد کودک پارسیزبانی که این خط را باید بیاموزد. و آنگاه ما گاهی اندیشههای شگفتی داریم که برای نمونه چرا تاجیکان به یک باره خط سیریلیک خود را کنار نمیگذارند و به این خط کهنه بازنمیگردند! به دیگر سخن چرا خط آسانتر خود را رها نمیکنند و به این خط ناتوان و فرسوده نمیگروند!؟
پس اینچنین چاره کار چیست؟ پاسخ آسان است،کاری که باید سد سال پیش و حتا زودتر انجام میپذیرفت،کنار گذاردن این خط و گزیدن دبیرهای نوین و توانا؛همان راهی که کسانی چون آخوندزاده و کسروی سالها پیش به ایرانیان پیشنهاد کردند و چه نیکو بود که همان زمان که ترکها دبیره لاتین را برمیگزیدند و این خط را کنار مینهادند ما هم چنان کردهبودیم،ولی دریغ! اکنون که بیشینه ایرانیان خواندن و نوشتن میدانند جایگزینی دبیرهای دیگر دشوارتر از دیروز است،ولی فردا نیز دشوارتر خواهد بود. میگویید چه باک که با همین دبیره فرسوده و ناتوان بسازیم؟ میگویم که این خط بر تن زبان پارسی جامه ژندهایاست،باید پوششی زیبندهتر برای زبان خود بیابیم که هم فرزندان آینده ایران آسودهتر باشند و هم راه برای جهانی شدن ما و زبانمان بازشود. چه بسیار بیگانگانی که شیفته یادگیری زبان فارسی بودهاند و با گام نهادن در خارزار کژ و کوژ خط فارسی از کرده خویش پشیمان شدهاند
در این باره در آینده اگر جانی بود و زمانی بیشتر خواهم نوشت که جستاریاست بس گسترده
از دشواریهای آوانگاری که درگذریم یکی از بزرگترین گرفتاریهای این خط داشتن حرفهای بیهودهایاست که کاربردی در زبان فارسی ندارند. پیشتر به این اشارهای گذرا کردم. ببینید زمانی که ما این دبیره را از عربها وامگرفتیم حرفهای کاربردی آن برای زبان پارسی آن زمان اینها بودند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ذ،ر،ز،ژ،س،ش،غ،ف،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در واگشت آوایی زبان پارسی در گذار از سدهها شماری از این آواها دگرش یافتهاند،جایگزینشده و یا کنار گذاشتهشدهاند. امروز ذ در زبان ما به جز در برخی لهجهها و گویشها کاربردی ندارد و ما آن را ز میخوانیم، اگر چه در گذشته واتی پرکاربرد بودهاست. همچنین غ نیز باز به جز در برخی گویشها و لهجهها دیگر خواندهنمیشود و جای آن را آوای ق گرفته است. پس حرفهای کاربردی کنونی این خط امروزه اینهایند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ر،ز،ژ،س،ش،ف،ق،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در این میان ما حرفهای افزوده و بیکاربردی داریم که گرفتاریای بیش نیستند چه که چند حرف را ما با یک آوا میخوانیم،س،ص،ث هر سه س خواندهمیشوند،ت و ط هر دو ت،ح و ع هر دو ه؛ ز،ذ،ض،ظ هر چهار ز و غ و ق هم هر دو ق خواندهمیشوند. بیشتر این حرفهای افزوده کاربردی در زبان پارسی ندارند و بیشتر ویژه وامواژگان تازیند. گاه برخی واژگان تازی را گویا به بهانه جُدایش از واژههای همریخت و ناهممعنا با آن با این حرفهای بیگانه نوشتهاند،برای نمونه شصت برای جدایش با شست(انگشت شست) و صد را برای جدایش با واژه تازی سد. برخی واژگان نیز به انگیزههای ناآشکار (شاید آگاهی پایین یا گرایش به عربی) با این حرفها نوشتهشدهاند، برای نمونه طپش و طوفان و طهران به جای تپش و توفان و تهران. در این میان غ حرفی است که در هر دو زبان تازی و پارسی واژگانی بدان نوشتهشدهاند ولی امروزه همانگونه که در بالا گفتم بیشتر آن را به آوای ق میخوانند. خود این نیز پیشینه پارسی ندارد ولی گاه در برخی واژگان پارسی جابازکرده که بیشتر میوه گرایش آوای ک به ق است، همانند قهرمان که در بُنیاد کهرمان بودهاست. در گذشته(روزگار پهلوی) کوششهایی برای کنار گذاشتن این حرفهای بیهوده از خط فارسی انجامگرفت که با بدبختی به جایی نیانجامید
اینچنین از کاستیهای این خط کنونی آگاه میشویم. ولی چاره کار چیست؟ نخستین چاره پیش رو بهسازی این خط است. ولی آیا این شدنیاست؟ گیریم که حرفهای بیکاربرد را سرانجام توانستیم کنار بگذاریم، آیا آنگاه دیگر دشواریای پیش رو نیست؟ برخی پیشنهاد بهسازیای مانند آنچه برای نوشتن کردی با خط عربی نمودهاند را طرح میکنند. برای نمونه به جای آنکه بنویسیم آریوبرزن بنویسیم ئاریًوبهرزهن. خوب این پیشنهاد خوبیاست ولی خوب همه گره را از کار خط ما نمیگشاید. چسبیدهنویسی این دبیره خود دردسری بزرگاست. ببینید حرفهای الفبای عربی بسته به جایگاهشان در واژه ریختشان دگرشمییابد. برای نمونه غ را بنگرید: در آغاز واژه غ در میان واژه غ و در پایان واژه بسته به حرف پیش از خود غ یا غ نوشتهمی شود. به دیگر سخن یک حرف این دبیره ریختهای گوناگونی دارد که باید همه آنها را آموخت. آنگاه داستان در اینجا به پایان نمیرسد چه که در چسباندن یا نچسباندن این حرفها هم قانونهایی هست. برای نمونه د به حرف پیش از خود میچسبد و به حرف پس از خود نه! چه رنجی میکشد کودک پارسیزبانی که این خط را باید بیاموزد. و آنگاه ما گاهی اندیشههای شگفتی داریم که برای نمونه چرا تاجیکان به یک باره خط سیریلیک خود را کنار نمیگذارند و به این خط کهنه بازنمیگردند! به دیگر سخن چرا خط آسانتر خود را رها نمیکنند و به این خط ناتوان و فرسوده نمیگروند!؟
پس اینچنین چاره کار چیست؟ پاسخ آسان است،کاری که باید سد سال پیش و حتا زودتر انجام میپذیرفت،کنار گذاردن این خط و گزیدن دبیرهای نوین و توانا؛همان راهی که کسانی چون آخوندزاده و کسروی سالها پیش به ایرانیان پیشنهاد کردند و چه نیکو بود که همان زمان که ترکها دبیره لاتین را برمیگزیدند و این خط را کنار مینهادند ما هم چنان کردهبودیم،ولی دریغ! اکنون که بیشینه ایرانیان خواندن و نوشتن میدانند جایگزینی دبیرهای دیگر دشوارتر از دیروز است،ولی فردا نیز دشوارتر خواهد بود. میگویید چه باک که با همین دبیره فرسوده و ناتوان بسازیم؟ میگویم که این خط بر تن زبان پارسی جامه ژندهایاست،باید پوششی زیبندهتر برای زبان خود بیابیم که هم فرزندان آینده ایران آسودهتر باشند و هم راه برای جهانی شدن ما و زبانمان بازشود. چه بسیار بیگانگانی که شیفته یادگیری زبان فارسی بودهاند و با گام نهادن در خارزار کژ و کوژ خط فارسی از کرده خویش پشیمان شدهاند
در این باره در آینده اگر جانی بود و زمانی بیشتر خواهم نوشت که جستاریاست بس گسترده
۱۳۸۶ شهریور ۱۶, جمعه
نگاهی به پُرسمانِ خط-بخش دوم
برگردیم بر سر گذار پیشین؛هامدبیره یا همان خط پهلوی تا پیش از چیرگی عربها بر ایران خط توده مردم شمردهمیشد. دیندبیره یا خط اوستایی در روزگار ساسانیان به دست موبدانی که بر ما شناختهنیستند برای نوشتن ژرفنگرانهتر اوستا نوآوریشد. اگرچه دبیرهای بود بی کم و کاست،ولی بدبختانه ویژه دینکاران زرتشتی بود و بهرهبری همگانی از آن نمیشد. پهلوی هم که گفتیم دبیرهای از گونه ابجد بود کاستیهای بسیاری داشت. آشکار نبودن صدای راستین را که کنار بگذاریم باید بگوییم که در این خط از یک نماد برای نشاندادن چندین آوا سودبردهمیشد. آنچنان که امروزه خوانش راستین برخی واژههای پهلوی به سختی انجاممیگیرد در گذشته نیز مردمان از این دشواری بیبهره نبودهاند. برای نمونه هنوز اینکه نام پهلوی ویراف درست یا ویراز؟ کشمکشهایی را به همراه دارد. و باز اگر بخواهیم این را هم کنار بگذاریم باز گرفتاری دیگر در این دبیره بود که هزوارش نام داشت. هزوارش آن بود که واژهای را به زبان آرامی مینوشتند و در هنگام خواندن برگردان پهلویاش را میخواندند. برای نمونه ورتا مینوشتند و گُل میخواندند. این بود که در برابر دبیره پهلوی خط عربی تواناتر دیدهمیشد. البته ناگفته نماند که این خط عربی هم در آغاز چندان برتریای نداشت. برای نمونه نقطهگذاری نوآوریای بود که در آینده بر روی این خط انجامشد، پیش از آن برای نمونه بـ،تـ،ثـ،یـ همه به ریخت ئـ(بی همزه) و ج،ح،خ به ریخت ح نوشتهمیشدند. همچنین آوانگاری این دبیره گویا به انگیزه پیشگیری از چندگونهخوانی قرآن باز در آینده انجامشدهاست. هر چند که تا روزگار عباسیان هم در نگارش از به کاربردن این نمادها پرهیز میشد چه که بزرگان عرب و خلیفگان نامهای را که با چنین ویژگیهایی به دستشان میرسید را دُرُشتی به خود میشمردند. در بهسازی خط عربی و نوآوریهای یادشده در آن همه جا دست توانای دبیران ایرانی دیده میشود.
باری؛با چیرگی عربها بر ایران اندکاندک زبان پارسی با خط عربی نوشته شد. درست است که توانایی این دبیره تازه در سنجش با پهلوی در برگزیدنش بیاثر نبودهاست،ولی انگیزههای دیگری هم بیگمان در کار بودهاست.دانستن این خط تازه آموختن عربی را هم آسان میکرد. خواندن قرآن را همچنین. پس آیا انگیزه عربیسازیای در کار بودهاست؟ میدانیم که عربهای مسلمان بر بیشتر ملتهایی که چیرهشدند آنها را عرب ساختند. پس از سدهها چیرگی عربها بر بخشی از گیتی که امروزه جهان عرب خوانده میشود مردمان سرزمینهایی از میانرودان تا مراکش امروزه به عربی سخن میگویند و مینویسند و ایشان را عرب میانگارند و چه خندهدار است که بپنداریم اینان به راستی از تبار تازندگان عرب بیابان عربستان در ۱۴۰۰ سال پیش بودهاند! شاید این دیدگاه بدبینانه باشد ولی بگذارید کمی حرفهای عربی را که به فارسی درآمدهاند در این راستا وارسی کنیم. حرفهای زبان عربی اینهایند:ا،ب،،ت،ث،ج،ح،خ،د،ذ،ر،ز،س،ش،ص،ض،ط،ظ،ع،غ،ف،ق،ک،ل،م،ن،و،ة. در میان این حرفها در زبان پارسی (آن زمان) ا،ب،ت،ج،خ،د،ذ،ر،ز،س،ش،غ،ف،ک،ل،م،ن،و،ه کاربرد داشتند. در این میان جای چهار آوا در میان این حرفها تهی بود که دبیران ایرانی آن روزگار با دستکاری نزدیکترین واتها به آنها چهار حرف تازه را آفریدند و به این فهرست افزودند:پ،چ،ژ،گ. بازمانده حرفهای عربی در زبان ما بیکاربرد بودند. انگیزه نگاهداشتن آنها که در آغاز سیلاب وامواژگان تازی به سرزمین زبان پارسی سرازیر نشدهبود نوشتن نامهای ویژه عربی بود. این البته خود دری بود که به روی واژگان این زبان بیگانه گشودهشد. اگرچه در آینده برخی واژگان پارسی را نیز با حرفهای ویژه عربی نوشتند برای نمونه طوفان به جای توفان،یا طپش به جای تپش،شصت به جای شست و...وامواژهها نیز در آغاز بیشتر به نامهای ویژه (=خاص) مرزبندی میشد چون قرآن یا محمد. به جای آنکه ایرانیان این واژگان را آنگونه که می خواندند بنویسند-غرآن و مهمد- آنگونه که تازیان این واژگان را مینوشتند آنها نیز پیروی میکردند. ولی کمکم گستره وامواژگان بیشتر شد. در اینجا در اندیشه پرداختن به وامواژههای عربی و دردسرشان نیستم، ولی همانگونه که در گذشته به این جستار پرداختم در آینده نیز خواهم پرداخت
...
باری؛با چیرگی عربها بر ایران اندکاندک زبان پارسی با خط عربی نوشته شد. درست است که توانایی این دبیره تازه در سنجش با پهلوی در برگزیدنش بیاثر نبودهاست،ولی انگیزههای دیگری هم بیگمان در کار بودهاست.دانستن این خط تازه آموختن عربی را هم آسان میکرد. خواندن قرآن را همچنین. پس آیا انگیزه عربیسازیای در کار بودهاست؟ میدانیم که عربهای مسلمان بر بیشتر ملتهایی که چیرهشدند آنها را عرب ساختند. پس از سدهها چیرگی عربها بر بخشی از گیتی که امروزه جهان عرب خوانده میشود مردمان سرزمینهایی از میانرودان تا مراکش امروزه به عربی سخن میگویند و مینویسند و ایشان را عرب میانگارند و چه خندهدار است که بپنداریم اینان به راستی از تبار تازندگان عرب بیابان عربستان در ۱۴۰۰ سال پیش بودهاند! شاید این دیدگاه بدبینانه باشد ولی بگذارید کمی حرفهای عربی را که به فارسی درآمدهاند در این راستا وارسی کنیم. حرفهای زبان عربی اینهایند:ا،ب،،ت،ث،ج،ح،خ،د،ذ،ر،ز،س،ش،ص،ض،ط،ظ،ع،غ،ف،ق،ک،ل،م،ن،و،ة. در میان این حرفها در زبان پارسی (آن زمان) ا،ب،ت،ج،خ،د،ذ،ر،ز،س،ش،غ،ف،ک،ل،م،ن،و،ه کاربرد داشتند. در این میان جای چهار آوا در میان این حرفها تهی بود که دبیران ایرانی آن روزگار با دستکاری نزدیکترین واتها به آنها چهار حرف تازه را آفریدند و به این فهرست افزودند:پ،چ،ژ،گ. بازمانده حرفهای عربی در زبان ما بیکاربرد بودند. انگیزه نگاهداشتن آنها که در آغاز سیلاب وامواژگان تازی به سرزمین زبان پارسی سرازیر نشدهبود نوشتن نامهای ویژه عربی بود. این البته خود دری بود که به روی واژگان این زبان بیگانه گشودهشد. اگرچه در آینده برخی واژگان پارسی را نیز با حرفهای ویژه عربی نوشتند برای نمونه طوفان به جای توفان،یا طپش به جای تپش،شصت به جای شست و...وامواژهها نیز در آغاز بیشتر به نامهای ویژه (=خاص) مرزبندی میشد چون قرآن یا محمد. به جای آنکه ایرانیان این واژگان را آنگونه که می خواندند بنویسند-غرآن و مهمد- آنگونه که تازیان این واژگان را مینوشتند آنها نیز پیروی میکردند. ولی کمکم گستره وامواژگان بیشتر شد. در اینجا در اندیشه پرداختن به وامواژههای عربی و دردسرشان نیستم، ولی همانگونه که در گذشته به این جستار پرداختم در آینده نیز خواهم پرداخت
...
۱۳۸۶ شهریور ۱۳, سهشنبه
نگاهی به پُرسمانِ خط:بخش یکم
میدانیم که دبیره یا خط سامانهایاست پیمانی (=قراردادی) برای نگارش هر زبان. اگر از یافته های تازه جیرفت بگذریم باید بگویم که ما ایرانیان این سامانه نوشتاری را برای زبانمان همواره از ملتهای دیگر وامگرفته و البته بهسازی نمودهایم. نیاکان ما خط میخی را از ایلامیان وامگرفتند و آن را به نقطه اوج خود رساندند و برای نگارش زبان پارسی باستان از آن بهرهگرفتند. دبیره میخی در نزد نیاکان ما از دبیرهای نمادنگار به یک سامانه الفبایی بسیار نزدیکشد. در آینده باز نیاکان ما برای نوشتن زبانهای پهلوی اشکانی و ساسانی خطی را از دبیره آرامی برداشتکردند که پهلوی نامیدهمیشود (یا آنچنان که پدرانمان میخواندنش هامدبیره به معنای خط توده). این سامانه ابجد در دل خود به یاری دبیران خردمند ایرانی چند دبیره دیگر را پرورید که از میان آنها تنها خط اوستایی یا دیندبیره (به معنای خط دین) به دست ما رسیدهاست و از دیگر دبیرههای همزاد آن- که هر کدام در میان جرگهای از ایرانیان کاربردداشت- تنها یادی و نامی بهجاست. این اوستایی با آنکه از پهلوی -که سامانهای ابجد است-گرفته شدهاست ولی خود سامانهای الفبایی دارد و دبیرهای توانمند است.
پیش از آنکه به پیگیری این گفتار بپردازم نیاز میبینم که کوتاه درباره دو سامانه نوشتاری ابجد و الفبایی که در رستههای بالا از آنها نام بردم کمی بنویسم. ببینید خطهایی که در جهان زبانها بدان نوشتهمیشوند از سامانههای گونهگونی پیروی میکنند. آن چه به سخن ما پیوند دارد دو سامانه ابجد و الفبایی است و امیدوارم در آینده بتوانم بیشتر درباره سامانههای نوشتاری سخن بگویم. دو سامانه یادشده از توانمندترین سامانههای نوشتاری جهانند. این سامانهها قارههای آمریکا،آفریقا،اروپا،اقیانوسیه و بخش بزرگی از آسیا را پوشش میدهند.
سامانه ابجد سامانهایاست که بیشتر حرفهای بیصدا را پوشش میدهد و کمتر نمادی برای نمایش حرفهای صدادار -به ویژه حرفهای صدادار کوتاه- دارد. در این سامانه بیشتر حرفها به یکدیگر میچسبند و بسته به جای حرف در واژه ریخت آن هم دگر میشود. از نامدارترین دبیرههای این سامانه میتوان از عربی و عبری نامبرد. خط کنونی ما (دبیرهای که پارسی درون ایران و افغانستان بدان نوشته میشود) نیز از همین سامانه میباشد. نام این سامانه هم از روی چیدمان حرفهای الفبای عربی ابجد خوانده میشود. از آنجا که بیشتر زبانهایی که برای نگارششان از این خط بهرهبرده میشود از خانواده زبانی سامیاند،گاه این سامانه نوشتاری سامی نیز خوانده میشود. یکی از چند زبانی هم که با این سامانه نوشته میشود و سامی نیست زبان ماست.
سامانه نام بردهشده دیگر سامانه الفبایی است. در این سامانه به طور معمول برای هر آوایی حرفی هست. حرفها جداگانه نوشته میشوند. همه زبانهایی که در اروپا،آمریکا و اقیانوسه بدانها سخنرانده میشود با این سامانه نوشتهمیشوند. نامدارترین خطهای این سامانه هم لاتین،سیریلیک و یونانی است.

...
پیش از آنکه به پیگیری این گفتار بپردازم نیاز میبینم که کوتاه درباره دو سامانه نوشتاری ابجد و الفبایی که در رستههای بالا از آنها نام بردم کمی بنویسم. ببینید خطهایی که در جهان زبانها بدان نوشتهمیشوند از سامانههای گونهگونی پیروی میکنند. آن چه به سخن ما پیوند دارد دو سامانه ابجد و الفبایی است و امیدوارم در آینده بتوانم بیشتر درباره سامانههای نوشتاری سخن بگویم. دو سامانه یادشده از توانمندترین سامانههای نوشتاری جهانند. این سامانهها قارههای آمریکا،آفریقا،اروپا،اقیانوسیه و بخش بزرگی از آسیا را پوشش میدهند.
سامانه ابجد سامانهایاست که بیشتر حرفهای بیصدا را پوشش میدهد و کمتر نمادی برای نمایش حرفهای صدادار -به ویژه حرفهای صدادار کوتاه- دارد. در این سامانه بیشتر حرفها به یکدیگر میچسبند و بسته به جای حرف در واژه ریخت آن هم دگر میشود. از نامدارترین دبیرههای این سامانه میتوان از عربی و عبری نامبرد. خط کنونی ما (دبیرهای که پارسی درون ایران و افغانستان بدان نوشته میشود) نیز از همین سامانه میباشد. نام این سامانه هم از روی چیدمان حرفهای الفبای عربی ابجد خوانده میشود. از آنجا که بیشتر زبانهایی که برای نگارششان از این خط بهرهبرده میشود از خانواده زبانی سامیاند،گاه این سامانه نوشتاری سامی نیز خوانده میشود. یکی از چند زبانی هم که با این سامانه نوشته میشود و سامی نیست زبان ماست.
سامانه نام بردهشده دیگر سامانه الفبایی است. در این سامانه به طور معمول برای هر آوایی حرفی هست. حرفها جداگانه نوشته میشوند. همه زبانهایی که در اروپا،آمریکا و اقیانوسه بدانها سخنرانده میشود با این سامانه نوشتهمیشوند. نامدارترین خطهای این سامانه هم لاتین،سیریلیک و یونانی است.
...
اشتراک در:
پستها (Atom)