چرخ گردون چرخید و تازیان بر ایران تاختند و بنیاد اجتماعی کهن زیر و رو شد تا روزگار مشروطه و رویدادهای پس از آن در کمتر زمانی ایران آن سامانی که باید و دیری بپاید برپای گردید و وظیفهٔ جنگاوری هم در بیشتر دورههای به دست تیرههایی ویژه یا ایلنشینان بود.
تا اینکه سرانجام جامعهٔ ایرانی به خود آمد و کوشید تا با الگوهای جهانی سامانی بر ایران آشفته دهد و یکی از اینها هم ساخت ارتشی همیشگی و پایدار بود. از دیگر سو رویکرد به خویشتن خود و ارجگذاری به شکوه گذشته و سرشت ایرانی جنبشی را پدید آورد که یکی از کنشهای آن گزیدن واژههای نوین یا بهرهگیری از واژگان کهن پارسی ایرانی و جایگزینیاش با برابرهای بیگانه بود که این کار به فرهنگستان زبان و ادب پارسی سپردهشد. از آنجا که نخستین پیگیران سیاستهای دولتی هم در کشور ما نظامیان بودهاند پس اینان هم پیشاهنگ کنار نهادن واژگان بیگانه شدند. پس در جستجوی واژهای باستانی برای قشون برآمدند و ارتشتار را یافتند. بر من دانستهنیست که به انگیزهٔ ساده کردن یا با این پندار که تار پسوند است آن را از ته ارتشتار برداشتند و واژهٔ تازهٔ ارتش -یا آرتش- را پدیدآوردند.
در آن زمان بزرگانی چون زندهیاد پورداوود به واژهگزینیهایی از این دست خردهها میگرفتند(برای نمونه خود پورداوود آشکارا به واژهٔ ارتش تاختهبود)؛ ولی خوب به هر روی واژهٔ ارتش ماندگار شد و گذشت زمان و دگرگونی ایدئولوژی دولت مرکزی هم آن را برنینداخت.
از این چند خط نمیخواهم نتیجه بگیرم که ارتش واژهای من درآوردیاست باید آن را کناری نهاد و چه و چهٰ این واژه امروز در پارسی جاافتاده و گمان نکنم که بودنش آسیبی بر زبان پارسی زند. ولی میتوانیم در آینده از واژهسازیهایی اینگونه بپرهیزیم.
