از دشواریهای آوانگاری که درگذریم یکی از بزرگترین گرفتاریهای این خط داشتن حرفهای بیهودهایاست که کاربردی در زبان فارسی ندارند. پیشتر به این اشارهای گذرا کردم. ببینید زمانی که ما این دبیره را از عربها وامگرفتیم حرفهای کاربردی آن برای زبان پارسی آن زمان اینها بودند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ذ،ر،ز،ژ،س،ش،غ،ف،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در واگشت آوایی زبان پارسی در گذار از سدهها شماری از این آواها دگرش یافتهاند،جایگزینشده و یا کنار گذاشتهشدهاند. امروز ذ در زبان ما به جز در برخی لهجهها و گویشها کاربردی ندارد و ما آن را ز میخوانیم، اگر چه در گذشته واتی پرکاربرد بودهاست. همچنین غ نیز باز به جز در برخی گویشها و لهجهها دیگر خواندهنمیشود و جای آن را آوای ق گرفته است. پس حرفهای کاربردی کنونی این خط امروزه اینهایند:ا،ب،پ،ت،ج،چ،خ،د،ر،ز،ژ،س،ش،ف،ق،ک،گ،ل،م،ن،و،ه،ی. در این میان ما حرفهای افزوده و بیکاربردی داریم که گرفتاریای بیش نیستند چه که چند حرف را ما با یک آوا میخوانیم،س،ص،ث هر سه س خواندهمیشوند،ت و ط هر دو ت،ح و ع هر دو ه؛ ز،ذ،ض،ظ هر چهار ز و غ و ق هم هر دو ق خواندهمیشوند. بیشتر این حرفهای افزوده کاربردی در زبان پارسی ندارند و بیشتر ویژه وامواژگان تازیند. گاه برخی واژگان تازی را گویا به بهانه جُدایش از واژههای همریخت و ناهممعنا با آن با این حرفهای بیگانه نوشتهاند،برای نمونه شصت برای جدایش با شست(انگشت شست) و صد را برای جدایش با واژه تازی سد. برخی واژگان نیز به انگیزههای ناآشکار (شاید آگاهی پایین یا گرایش به عربی) با این حرفها نوشتهشدهاند، برای نمونه طپش و طوفان و طهران به جای تپش و توفان و تهران. در این میان غ حرفی است که در هر دو زبان تازی و پارسی واژگانی بدان نوشتهشدهاند ولی امروزه همانگونه که در بالا گفتم بیشتر آن را به آوای ق میخوانند. خود این نیز پیشینه پارسی ندارد ولی گاه در برخی واژگان پارسی جابازکرده که بیشتر میوه گرایش آوای ک به ق است، همانند قهرمان که در بُنیاد کهرمان بودهاست. در گذشته(روزگار پهلوی) کوششهایی برای کنار گذاشتن این حرفهای بیهوده از خط فارسی انجامگرفت که با بدبختی به جایی نیانجامید
اینچنین از کاستیهای این خط کنونی آگاه میشویم. ولی چاره کار چیست؟ نخستین چاره پیش رو بهسازی این خط است. ولی آیا این شدنیاست؟ گیریم که حرفهای بیکاربرد را سرانجام توانستیم کنار بگذاریم، آیا آنگاه دیگر دشواریای پیش رو نیست؟ برخی پیشنهاد بهسازیای مانند آنچه برای نوشتن کردی با خط عربی نمودهاند را طرح میکنند. برای نمونه به جای آنکه بنویسیم آریوبرزن بنویسیم ئاریًوبهرزهن. خوب این پیشنهاد خوبیاست ولی خوب همه گره را از کار خط ما نمیگشاید. چسبیدهنویسی این دبیره خود دردسری بزرگاست. ببینید حرفهای الفبای عربی بسته به جایگاهشان در واژه ریختشان دگرشمییابد. برای نمونه غ را بنگرید: در آغاز واژه غ در میان واژه غ و در پایان واژه بسته به حرف پیش از خود غ یا غ نوشتهمی شود. به دیگر سخن یک حرف این دبیره ریختهای گوناگونی دارد که باید همه آنها را آموخت. آنگاه داستان در اینجا به پایان نمیرسد چه که در چسباندن یا نچسباندن این حرفها هم قانونهایی هست. برای نمونه د به حرف پیش از خود میچسبد و به حرف پس از خود نه! چه رنجی میکشد کودک پارسیزبانی که این خط را باید بیاموزد. و آنگاه ما گاهی اندیشههای شگفتی داریم که برای نمونه چرا تاجیکان به یک باره خط سیریلیک خود را کنار نمیگذارند و به این خط کهنه بازنمیگردند! به دیگر سخن چرا خط آسانتر خود را رها نمیکنند و به این خط ناتوان و فرسوده نمیگروند!؟
پس اینچنین چاره کار چیست؟ پاسخ آسان است،کاری که باید سد سال پیش و حتا زودتر انجام میپذیرفت،کنار گذاردن این خط و گزیدن دبیرهای نوین و توانا؛همان راهی که کسانی چون آخوندزاده و کسروی سالها پیش به ایرانیان پیشنهاد کردند و چه نیکو بود که همان زمان که ترکها دبیره لاتین را برمیگزیدند و این خط را کنار مینهادند ما هم چنان کردهبودیم،ولی دریغ! اکنون که بیشینه ایرانیان خواندن و نوشتن میدانند جایگزینی دبیرهای دیگر دشوارتر از دیروز است،ولی فردا نیز دشوارتر خواهد بود. میگویید چه باک که با همین دبیره فرسوده و ناتوان بسازیم؟ میگویم که این خط بر تن زبان پارسی جامه ژندهایاست،باید پوششی زیبندهتر برای زبان خود بیابیم که هم فرزندان آینده ایران آسودهتر باشند و هم راه برای جهانی شدن ما و زبانمان بازشود. چه بسیار بیگانگانی که شیفته یادگیری زبان فارسی بودهاند و با گام نهادن در خارزار کژ و کوژ خط فارسی از کرده خویش پشیمان شدهاند
در این باره در آینده اگر جانی بود و زمانی بیشتر خواهم نوشت که جستاریاست بس گسترده
